تبليغاتX
خط خوری

خط خوری
 
قالب وبلاگ
سلام رفیق خوبی ؟اتفاقی توی اینترنت با وبلاگت آشنا شدم ،خوبی رفیق !یادش بخیر دوسال هنرستان اسعدی ! نمیدونم حالا چی کار میکنی ،نمیدونم شوهر کردی یانه ؟ولی بدون وبلاکتو که دیدم یاده شیطنت هات افتادم .یادش بخیر !یاد همه ی هم کلاسی ها وخاطرات تلخ وشیرین بخیر!دختر شروشوری بودی امیدوارم در زندگیت موفق باشی .

پانوشت: اینو یکی از دوستان دبیرستانم برام به عنوان نظر خصوصی نوشته بود، اسمش هم عنوان همین پست رو نوشته بود.

پانوشت: رفیق! خیلی خوشحالم کردی با اومدنت... ازدواج هم کردم.

پانوشت: من هم امیدوارم در زندگیت موفق باشی!

[ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 3:29 ] [ رها آندرلاین هفت ]
توی مملکتی که دخترهاش و زن هاش نتوانند توی کوچه و خیابان هاش دوچرخه سواری کنند، چاره ای جز رفتن و معتاد شدن ندارند!

پانوشت: اون روز که واسه ناهار رفتیم پیش مامان اینا طی یک عمل خودجوش و وقتی همه خواب بودن قلیان چاق کردم و با اشتیاق فراوان نشستم و دودش کردم.

قول نوشت: یک بار روش تهیه ی قلیان گراشی رو براتون می نویسم.

[ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 21:22 ] [ رها آندرلاین هفت ]
طرف آمده پیشم که: «هوای بچه ی ما رو داشته باش، نمیخوام خیلی با این و اون بپره! دنیا نا امن شده، بره یه چی از این یاد میگیره یه چی از اون، دیگه هیچی از ما که ننه باباشیم باقی نمیزاره. دختر و پسر نداریم دیگه این روزا، همه شدن باعث و بانی گمراهی بچه های مردم!»

یعنی درست است من الان برگردم بهش بگویم اگر بحث، بحث گمراهی است، ما گمراه تر از خیلی هاییم؟

یعنی درست است من الان برگردم بهش بگویم ما اگر هوادار بودیم، خودمان دوتایی(من و همسر گرانقدر) یک قبیله به پا میکردیم بزرگ تر از آل خمیس؟

یعنی درست است من الان برگردم بهش بگویم آدم! میخورد به تور ما!


[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 16:4 ] [ رها آندرلاین هفت ]
چه غفلتی!

رقصیدن را هیچ وقت یاد نگرفتم

برای روزهای با تو بودن

[ جمعه هجدهم فروردین 1391 ] [ 23:40 ] [ رها آندرلاین هفت ]
علی رغم تمام تلاشی که برای پررنگ کردن کودک درونم کرده ام، وقتی به من گفت: «هنوز بچه ای!» دستهایم را در جیب شلوار جین نیلی ام فرو بردم و با حالتی بین کلافگی و عصبانیت گفتم: «فک کردی خودت خیلی بزرگ شدی؟»

دارم زن می شوم! شاید چند سال بعد هم بخواهم مادر شوم! اغلب فکر می کردم برای مادر شدن باید خیلی بزرگ بود.

[ جمعه پنجم اسفند 1390 ] [ 22:15 ] [ رها آندرلاین هفت ]
سرگیجه های بی حساب و کتاب من

هر وقت تو پریشان تری

[ پنجشنبه پانزدهم دی 1390 ] [ 18:26 ] [ رها آندرلاین هفت ]
خدایا

اگه این پرده هه بره کنار

خودتُ و منُ

چی دیدی

یهو دیدی شاخ به شاخیم

اصلا یک وضعی...

پانوشت: من فقط توی این وضعیت بیشتر هوایی ات میشوم.

[ یکشنبه چهارم دی 1390 ] [ 23:33 ] [ رها آندرلاین هفت ]
شوخی می کنم با خودم

با تو هم

با تو اَم

اگر دلتنگت نمی شدم

کی مشکلی به این سادگی- می توانست

از پا درم بیآورد

گاهی که شوخی می کنم با تو

دلگیر نشو

دلگیر نشو

از این شین و واو و خ و یایی که از زبانم سر می زند

من فقط -عاشقانه- حرف زدن نمی دانم!

پانوشت: برای روزهای قبل از این، که نبودی و روزهای بعدی که نمی توانم کنارت باشم، و برای تمام حرف هایی که نزدیم.

[ شنبه سوم دی 1390 ] [ 18:5 ] [ رها آندرلاین هفت ]
می دانید چی مرا بیشتر می سوزاند از کل حادثه ی عاشورا؟ این سه بیت:

عاقبت بی کس و تنها ماندم

اندر این دشت بلا جا ماندم

همه رفتند و من غمزده باز

خسته در مهبت دنیا ماندم

پدرم رفت خدایا به کجا

پدرم رفت خدایا به کجا

پدرم رفت خدایا به کجا

که من آواره در این جا ماندم

پانوشت1: درد یعنی مرد باشی و با غیرت اما از شدت بیماری هیچ کاری از دستت بر نیاید، آن هم وقتی خواهرانت از کسانی سیلی بخورند که ساعاتی پیش پدرت و برادرانت را کشتند!

پانوشت2: همه ی تلاشی که برای رسیدن به مراسم عزاداری امام حسین علیه السلام دارم به خاطر همین مسئله است.

[ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 ] [ 0:14 ] [ رها آندرلاین هفت ]







پانوشت: «چرخ بر هم زنم اَر غیر مرادم گردد»

پس نوشت: عزیزم من تا این حد قابلیت کلّه خری دارما! بعد نگی نگفتی...

[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 13:58 ] [ رها آندرلاین هفت ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

اسمش قبلا «گاهی می نویسی تا خط بخوری» بود که عوضش کردم چون احساس کردم اینجوری بامزه تره، نیست؟
امکانات وب

تبادل لینک

خرید بک لینک